تاريخچه شهر زنجان
شهر زنجان كه امروزه عنوان مركز استان را دارد، از قديم به سبب قرار داشتن بر سر راه تجاري ري قديم به آذربايجان داراي اهميت بوده است. موقعيت جغرافيايي شهر منطبق بر ٤٨ درجه و ٢٨ تا ٣٠ دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ و ٣٦ درجه و ٤٠ تا ٤١ دقيقه عرض شمالي از خط استوا است و با تهران ٣٣٠ كيلومتر فاصله دارد. اين شهر در ساحل راست رودخانه اي كه به همين نام مشهور است و از چمن سلطانيه واقع در ٤٠ كيلومتري سمت شرقي آن سرچشمه مي گيرد، ايجاد شده و دير زماني است كه به حيات خود ادامه داده است. شهر زنجان به لحاظ دارا بودن شرايط ويژه جغرافيايي، وقايع و حوادث تاريخي بسياري را از سر گذرانيده و ضربات مهلكي را بر پيكر خود تحمل نموده است. كه در اين مقاله با رعايت ايجاز گوشه هايي از آن بررسي خواهد شد. شهر زنجان علي رغم دارا بودن قدمت تاريخي هم سنگ باشهرهاي شناخته شده، فاقد پيشينه مدون تاريخي است. موضوع مطالعه درارتباط با اين شهر تقريباً بكر وانجام مطالعات علمي و سيستماتيك بسيار اندك بوده است. مورخين و جغرافي دانان صدر اسلام در كليات اشاراتي به اين شهر نموده و از دخول در جزئيات آن خودداري كرده اند. اينك برخي از مطالب مزبور اجمالاً بيان مي گردد.
١ـ ابن خرداد متوفي به سال ٣٠٠ هجري قمري در كتاب المسالك و الممالك فاصله زنجان را تا قزوين ٢٧ فرسخ و تا ابهر يا اوهر ١٥ فرسخ دانسته است.
٢ـ اصطخري جغرافي دان معروف ايراني در كتاب خود تحت عنوان المسالك والممالك، درباره زنجان چنين اظهار نموده «ابهر و زنجان دو شهر كوچك و پر نعمتي هستند كه داراي آب فراوان و درختان زياد مزارع وسيعي مي باشند و زنجان از ابهر بزرگتر است».
٣ـ كتاب حدودالعالم من المشرق الي المغرب، كه به سال ٣٧٢ هجري قمري توسط نويسنده نامعلومي به رشته تحرير در آمده درباره زنجان چنين نقل مي كند. «زنگان شهري است با نعمت بسيار و مردمان آهسته».
٤ـ معجم البلدن نوشته ياقوت حموي زنجان را چنين توصيف نموده است. «زنجان به فتح اول و سكون ثاني شهر بزرگ و مشهوري است. از نواحي جبال كه بين آذربايجان و ديگر شهرهاي جبال واقع شده، نزديك قزوين و ابهر است. عجم آن را به فتح قاف زنگان مي گويند، از اين شهر مرداني از اهل علم و ادب و حديث برخاسته اند. در سنه ٢٤ هجري قمري به فرمان عثمان بن عفان براء بن عازب را ولايت ري داد و او در ابهر جنگيد و آنجا را فتح كرد.»بعد قزوين را گشود و سپس متوجه زنجان شد و آن را با قهر و غلبه فتح كرد».
٥ـ عز الدين علي بن الاثير در تاريخ بزرگ اسلام فتح زنجان را به سال ٢٤ هجري قمري به دست براءبن عازب با قهرو غلبه ذكر نموده است.
٦ـ در كتاب نزهة القلوب نوشته حمدالله مستوفي كه به سال ٧٥٠ نگاشته شده درباره زنجان چنين نقل گرديده است:
«زنجان از اقليم چهارم است، طولش از جزاير خالدات (فم) عرض از خط استوا(لول)، اردشير بابكان ساخت و شهين خواند، دور باروش سيهزار گام است، در دفترت مغول خراب ش. هوايش سرد است و آبش از رودخانه اي كه به آن شهر منسوب است و از حدود سلطانيه بر مي خيزد و در سفيد رود مي ريزد و از قنوات و ارتفاعات آنجا اكثر غلبه بود و در رودخانه برنج و جاليز نيز كارند. اما در آن شهر وولايتش ميوه نيست و از طارمين آورند و مردم آنجا سني، شافعي مذهب اند و بر طنز و استهزاء بسيار اقدام نمايند. در صورالاقاليم گويد«غفلت بر ايشان غالب است مثل شيخ اخي فرج زنجاني و استاد عبدالغفار سكاك و عيسي كاشاني و غيره، ديوانيش بتمغا مقرر است و ١٢ هزاردينار زماني ان و ازولايتش كما بيش صد پاره ديه است. هشت هزار دينار متوجه است كه جمله در تومان است. »
چاترق دوزي يكي ديگر از هنرهاي دستي است كه دستهاي ظريف هنرمندان زنجاني در توليد آن مهارت ويژه اي دارند. اصولا صنعت كفاشي از قرن يازدهم هجري درشهر رونق فراواني داشته است. تمركز كفاشان در دو بازار بالا و پايين و اختصاص يافتن راسته هاي گوناگون به اين فن حكايت ازرونق آن را در ادوار گذشته دارد. هم چنين وجود محله بزرگ دباغها در شهر، اين فكر را قوت بخشيده است. به علت ورود كفشهاي كارخانه اي و علل ديگر كفاشي بومي از رونق افتاده و اساتيد آن به چاروق دوزي روي آورده اند. به هر تقدير هم اكنون چارقهاي زيبا از شهرت خاص و عام برخوردار است. اين چارقها مشخصا زنانه بوده و استفاده از ان جنبه تشريفاتي و تفنني دارد، چارقها از دو قسمت كف و رو تشكيل شده است كف آن از چرم ظريف و رويه آن از نخهاي نازك رنگي و گاهي از ابريشم و در طرحها و گونه هاي فراوان ساخته و بافته مي شود، چنان كه مصنوعات آن باب طبع ايراني و خارجي است و مناسبترين سوغات شهر محسوب مي شود.
در زنجان مردم از ما خوب پذيرايي كردند و آنچه از خوراك نياز داشتيم مخصوصاً ميوه هاي خوب و عالي آوردند. و پنجشنبه ٢٦ ژوئن تا ميان روز به شهر بزرگ سلطانيه رسيديم و با ميران شاه پسر تيمور كه منتظر آمدن ما بود ديدار كرديم.
٨ـ فردريچاردز، مستشرق اروپايي كه از منطقه عبور نموده چنين نقل كرد.«در جاده تبريز، شهر سلطانيه را با آن مسجد و گنبد مشهورش مي توان از چند مايلي مشاهده كرد، بعد از آن شهر زنجان كه شهر كوچك و ويراني است قرار دارد، نقره و مليله كاري اين شهر پر زرق و برق است كه اين نوع كار مورد پسند ايرانيان متجدد است كه از نازك كاري زياده ازحد و صنايع مزين و آراسته طرفداري مي كنند.»
٩ـ تورنيه مستشرق معروف فرانسوي درقرن ١٧ ميلادي كه چندين بار به ايران سفر كرده است در ارتباط بازنجان چنين نقل مي كند:
از رودخانه اي كه از زير قافلان كوه مي گذرد مي روند به يك كاروانسراي خوبي كه موسوم است به جامالاوا (كه جمال آب بايد باشد) كه تازه چند سالي است ساخته شده و بعد از سيزده ساعت راه از ميان دشت حاصلخيزي مي رسند به يك كاروانسراي ديگر موسوم به سرچم كه در ميان صحراي منفردي واقع شده و همين فقره سبب جسارت و تهور راهدارهاي آنجا شده است، كه بواسطه دوري از شهر و آبادي از هيچ چيز نمي ترسند. از سرچم به يك رودخانه مي رسند كه بعد از آن كه مد طولاني درساحل آن راه پيمودند به يك كاروانسراي ديگر موسوم به ويك يه (نيك پي) كه نزديك است به يك قريه بزرگ، بناي آن عالي و پي هاي آن از سنگ تراشيده قرمز و سفيد خيلي سخت و مواجي است.
روز بعد بايد از يك صحراي پست و بلندي گذشت كه از آنجا داخل يك دره مي شوند و به زنجان مي رسند كه يك شهر بزرگ بد بنا ايست، اما يك كاروانسراي بسيار قشنگ دارد كه در سفر آخر من به اصفهان به طوري پر بود كه با وجود شدت باران اگر دو نفر از ارامنه من را با آدمهايم در اطاق خود جاي نداده بودند مجبور مي شديم كه بيرون بخوابيم ولي اسبهاي ما در زير آسمان ماندند، از زنجان بايد رفت به يك كاروانسرايي كه در آنجا بعضي وجوهات كه به خان سلطانيه تعلق دارد بايد تأديه شود.
١٠ـ شادرن سياح ديگر فرانسوي كه به سال ١٦٧٢ ميلادي از ايران بازديد نموده درباره زنجان چنين نوشته است. «.... بالاخره در هفتم، ٧ فرسنگ در اراضي باير و روشنزار راه پيموديم در اين قسنت از مسير جاده به علت تپه ها و ارتفاعات شني اندكي مارپيچ مي باشد. در سرتاسر راه در هر دو طرف جاده اراضي سبز و خرم و دهكده هاي خوش منظر و مصفايي با فواصل كم مشاهده مي شود.
زنجان چاي تمام اين نواحي را سيراب و مشروب مي سازد. ما دريك كاروانسراي بزرگ به نام نيشه(نيك پي) كه در وسط٥ دهكده آباد واقع شده رحل اقامت افكنديم. درپنجم در همان مسير در يك جاده بسيار خوب و بالنسبه مستقيم شش فرسنگ راه پيموديم و درزرقان منزل كرديم. اين آباده بلده كوچكي است كه بيش از دو هزار خانه باغچه ندارد و دريك دشت باريكي كه در ميان كوهستان قرار گرفته گسترده شده است، فاصله جالبي آن را محصور ساخته اند بيش از نيم فرسنگ نمي باشد. اراضي زرقان (زنجان) بقدر كافي مثبت و حاصل خيز و خوب و خوش است، در تابستان آب و هواي آن خنك و مطبوع مي باشد. اطراف و اكناف شهر مشحون از باغات و بساتين سبز و خرم است ولي در داخل بله غير از اتلال مخر و به چيز شايان توجهي ديده نمي شود. بر حسب تواريخ ايراني اين شهر در دوره اردشير بابكان قرنها پيش از ظهور اسلام به وجود آمده است. چنانچه از اسناد مزبورمستفاد مي شود زرقان داراي ٢٠ هزار خانه باغچه بوده است. و اين ادعا كاملاً حقيقت مي نمايد چون هنوز درحوالي يك مايل و بيشتر شهر آثار و بقاياي مخروبه مشاهده مي شود.
تيمور لنگ نخستين بار كه از آنجا عبور مي كرد، سرتاسر شهر راويران ساخت ولي دربار دوم يعني هنگام مراجعت از تركيه پس از اطلاع بر گذشته ممتد و درخشان فرهنگي زرقان و آگاهي اط ظهور دانشمندان متعدد و عالي مقام در آن، يك قسمت از شهر را مجدداً آبادكرد. اين موضوع در ميان نويسندگان شرقي سخت مشهور است. اقوام ترك و تاتار كه بعد از تيمور به سرزمين ايران يورش آوردند چندين بار اين شهر را ويران و با خاك يكسان ساخته و سكنه آن را قتل عام كرده اند و در حقيقت از آغاز سده جاري است كه از نو در آبادي زرقان اقدام كرده اند.»
١١ـ بستان السياحه نوشته حاج زين العابدين شيرواني از كتب دوره قاجار درباره زنجان چنين نقل نموده «زنجان شهري است به جهت توأمان از بلاد عراق بوده، اكنون مدتهاست ازمضافات آذربايجان محسوب مي شود آب خوب و هواي مرغوب و فوا كه سرديش فراوان و حبوبات و غلات ارزان است. آن شهر مغرب سمت سلطانيه واقع و ار اقليم رابع و اطرافش واسع است و دورش بارويي كشيده اند. مكرر به سپاه مؤالف و مخالف خراب شده اكنون قريب به سه هزار باب خانه در اوست و مردمش ترك زبان و شيعي مذهب و خالي از نخوت و خشونت نباشند، عموماً دشمن فقرا و زمره عرفا باشند، قديم الايام ارباب كمال و اصحاب حال از آن مقام برخاسته اند و به زيور فضايل صوري وكمالات معنوي آراسته اند از آن جمله شيخ اخي فرج، مرشد شيخ نظامي صاحب خمسه و مريد شيخ ابوالعباس نهاوندي، راقم ولايت زنجان مكرر مشاهده كرده كسي كه دلرباباشد به نظر نيامده است.»
١٢ـ پرنسيس سولتيكوف مستشرق روسي كه به سال ١٢١٦ هجري شمسي از ايران بازديد نموده درباره زنجان چنين مي نويسد: «زنجان مانند تمام شهرهايي كه تا به حال ديده ام شهر كوچكي است كه منظره تيره و ناپاكي دارد، با اين حال به نظر من خيلي آباد آمد. اول قسمتي از بزار را با اسب طي كردم و سپس با عبور از درهاي مختلفي كه هر چه پيش مي رفت تنگ تر و كوتاهتر مي شد، خرابه هاي قصر قديمي را به من نشان دادند. بايستي به زانو دربيايم تا سر من به جايي نخورد. مرا از باغي كه پر از نوكر بود گذراندند در آنجا مقداري بنا كه به طور غير منظم ساخته شده بود، ديدم. بنايي كه از همه خراب تر شده بود و امروز يكي از خانه هاي حاكم زنگان است، سابقاً از بيوتات سلطنتي بوده، از پله هاي مارپيچي بالا رفتم ناگهان با كمال تعجب وارد عمارتي شدم كه شكوه آن شنيده نشده است تنها كالئيداسكب مي تواند شبحي از اشكال و رنگهايي كه به چشم من خورد، بدهد. شاه نشين هايي كه توسط ستونهاي بلوري باز و نگهداري مي شده در اطراف اين منزل بود. در ديوارها و درذ سقف هزاران آيينه مخلوط با طلا كاري هاي درخشان و نقاشي هاي روشن كه گلها و صحنه هايشكار و جنگها ومقداري موضوع هاي با لطف را نشان مي داد، ديده مي شد. حوض بزرگي پر از آب مركز اين بناي زيبا را اشغال مي كرد. شكل بنا هشت گوش بود و دراطراف آن مانند جايگاههاي تماشا خانه عمارت ساده اي بود كه نوكرها در آن منزل داشتند اين عمارت هم كف زمين بود. اما در طبقه اول تمام اطاقها كه با تزئين مخصوصي مشخص مي شد و همه در زيبايي باهم رقابت مي نمودند ازيكديگر با درهاي شيشه اي و پرده هاي زربفت مجزا مي شدند، هيچ گاه مهمان نوازي، با محبت تر و عاليتر از آنچه توسط حاكم زنجان از من ديده نشده ست. سفره ها به مقدار افسانه اي مانند، از ميوه و شيريني پر شد، قلياني عالي از طلا براي من آوردند و حاكم بدون اينكه كلمه اي بگويد:
«اين شراب ادب بود كه با زباني كه نمي دانستنم سخن نگويد »در مقابل من نشست. واقعاً بسيار متأسف شدم كه در مقابل اين تشريفات ساكت بمانم. از دو زباني كه دئر اين قسمت صحبت مي كند تاتاري نمي دانستم و فارسي كاملاً براي من ناشناخته بود.
حاكم با صداي آهسته دستور داد كه قهوه و چاي و پلو و چورك و مورك بياورند. چورك به معناي نان است و مورك اضافه بي معناست كه براي تأكيد در تاتاري به كلمات ضافه مي شود روح زبان در اينهاست. حتي دستور تخم مرغ داد. نخستيناين كلمه به معناي جوجه است و دومي هيچ. و بالاخره تا مرا دريكي از شاه نشينهاي زيبا كه با كمال دقت پرده سفيد آن را كشيدند، جاي نداد از آنجا نرفت با كنال عجله پرده را عقب زدم تا از منظره حوض كه طبقه زيرين را خنك مي كرد و منظره عمارتي كه آفتاب در هزاران آئينه مقرنس كاري در ميان نورهاي شيشه رنگين و نقاشي هاي حيرت انگيز بازي مي كرد، محروم نگردم همه در خدمت من بودند ولي با ظاهر آرام و فوق العاده. علاوه بر يك صبحانه عالي يك منقل با يك شمع پيهي كه براي من چنين منزل پر تلالويست به نظرم آمد، براي من آوردند و سپس اشيايي كه به خيال خودشان براي شستشو لازم بود، يك تكه صابون بسيار بد، حنا و رنگ باي خضاب كردن موها و ريش و دست و پاي آوردند.
من استراحت كردم و لباس پوشيده با چهار فراش براي گردش در بازار رفتم و مجبور شدم كه ازفعاليت نوكرها جلوگيري كنم، چه آنها با ضربه چماق و لگد اشخاصي را كه بر سر راه ما بودند از پاي در مي افكندند. از اين گذشته رسم اين ممالك از اين قرار است. چند روز قبل از رسيدن ما چون گداي بي سر و پايي بدبختي دست به جانب يكي از اعيان دراز كرده بود، توسط فراشها خوب كتك خورده بود، حتي پير مردان را از سر راه من دور مي كردند و يا ريش آنها را مي كشيدند و يا مشت بر صورت آنها مي كوفتند، زيرا به هر صورت بايد عبور يك مرد متشخص (نجيب آدم) تأثير خود را بخشيده و به ضرب چوب معلوم گردد. اين تنها وسيله تظاهر قدامي است كه شأن آن شخص ايجاب مي نمايد. اگر سرنوشت انسانهايبدبخت اين است، لزومي ندارد بگويم خران و شتراني كه به اين بدبختي گرفتار و در سر راه گردش و تفريح من واقع شده بودند خوب كتك مي خوردند. من واقعاًاز اين سروصدا واز اين طوفان ضربات كه موجب بيگناهيش، من بودم گيج شده بودم، اگر بعدها قلب من سخت نشد و بدين عادت وحشيانه خو نگرفت دليل آن عدم تأييد لزوم اين روش براي نگهداري اهميت و اعتبار اروپاييان توسط نمايندگان خارجي مقيم اين مملكت نبود! شام از زيادي انواع واقسام پلوها و خورشها و ماهي ها، و كبابها و يوعورت يا ماست قابل ملاحظه بود. شربتها، مرباها، خوشابها، انارها، خربزه هاي لذيذ، فراوان بود و ازهيچ چيز فروگذار نشده بود، سيني هاي بزرگ و متعدد از پنجره ها داخل نشد، چه به اندازه كافي براي گذرانن آنها عريض نبود. در ايران پنجره ها لااقل به عرض ٤ برابر پنجره هاي ما هستند و درها نيمي تنگ تر و كوتاهترند، فرشها واقعاً پر شده بود و راستي بدون زحمت ممكن نبود ازميان سيل تنعم، كه مهمان نوازي ايراني درزير پاي مسافريني كه سعادت ديدارزنجان را دارند فرو مي ريزد، جاي پايي براي خود باز كرد.»
١٣ـ پروفسور ادوارد براون مستشرقانگليسي كه به سال ١٨٨٧ از ايران ديدن نموده در كتاب خود به نام (يك سال در ميان ايرانيان ) دربارهزنجان چنين نگاشته: «روز يگر به شهر بزرگ زنجان كه مخصوصاً بر اثر جنگ سال ١٨٥٠ ميلادي و دفاع بابي ها از خودشان در آن شهر معروف شده است رسيديم. زنجان در جلگه اي واقع شده كه از هر طرف تپه اي آن را احاطه نموده، و آب رود خانه زنجان، كه در اطراف آن باغهاي زيادي وجود دارد، از نزديكي اين شهر مي گذرد، با اين كه مدتي از جنگ مي گذرد معهذا هنوز آثار جنگ درشهر مشهود است. زيرا نه فقر توپهاي دولتي هنگام بمباران شهر خيلي به آن آسيب رسانيده اند، بلكه خود بابب ها كه درشهر محصور بوده ان گاهي براي اغفال قواي دولتي، بعضي از جاها را آتش مي زدند. اما از دروازه شهر از سمت غرب وارد شديم و از طرف راست قبرستان بزرگي كه گنبد دو امازاده در آن ديده مي شد عبور كرديم در كاروانسرايي نزديك بازار، بارها را پايين آورديم و خود براي تماشاي بازار كه تقرباً به خط مستقيم از مغرب به مشرق امتداد دارد و شهر را نصف مي كند از كاروانسرا خارج شديم و طول شهر از مشرق به مغرب بيش از عرض آن از شمال به جنوب است .
روز ديگر ما در زنجان مانديم براي اين كه علاقمند بوديم كه در شهر گردش كنيم و مخصوصاً وضع و حصار شهر راببينيم و بفهميم كه چطور شد كه عده قليل از بابي ها توانستند عده كثيري از سربازان دولتي را پشت حصار معطل كنند، زيرا سرهانري بتهون، در كتاب خود موسوم به تاريخ ايران در دوره سلطنت قاجاريه مي نويسد كه قلعه زنجان از لحاظ جنگي داراي وضع مستحكم نيست و يك قشون دولتي درظرف چند روز مي تواند آن را تصرف كند. من وقتي كه حصارزنجان را ديدم، فهميدم كه نويسنده كتاب مزبور درست مي گويد و شهر زنجان داراي يك دژ مستحكم نيست كه بتوان مدت مديدي در آن پايداري نمود، گرچه اطراف شهر حصاري به ارتفاع ٢٠ تا ٢٥ فوت (٨ تا ١٠ متر) وجود دارد ولي اين حصار بر خلاف دژها و برجهاي جنگي اروپا با مصالح بي دوام ساخته شده است، و ويران كردن آن اشكال ندارد. لذا ترديد نيست كه اگر بابي ها توانستند مدت مديدي در شهر زنجن پايداري كنند بر اثر استحكام ووضع جنگي دژ نيود بلكه همت و استقامت بابي ها، سبب شد كه آنها توانستند مدتي دراز پايداري نمايند، حتي زنهاي بابي نيز در جنگ شركت كردند و مانند زنهاي كارتاژ باستاني گيسوان خود را برديند و به توپها و تفنگها بستند و به مردان گفتند اگر شكست بخوريد مثل اين است كه زنهاي خود را ازدست داده باشيد و هنگام محاصره بابي ها درزنجان شدت جنگ مخصوصاً در شمال و شمال غربي شهر نزديك قبرستان و دروازه تبريز محسوس بود. بدبختانه هيچ يك از كساني كه در آن جنگ بزرگ شركت كردند در زنجان نبودند كه من بتوانم از آنها اطلاعات راجع به جنگ كسب كنم. ......... روز چهاردهم نوامبر تمام اوقات من در زنجان صرف اين شد كه بازماندگان آن جنگ راپيد كنم ولي حتي يك نفر پيدا نشد كه خود در آن شركت كرده باشد. چون ادامه توقف من در زنجان ديگر فايده اي نداشت روز ديگر پانزدهم نوامبر بود از آنجا حركت كرديم.»
١٤ـ مارسل ديولافوآ مهندس و باستان شناس فرانسوي باتفاق همسرش مادام ديوفوآ در سال ١٨٨١ و سال ١٨٨٤ ميلادي از ايران بازديد نمود در سفرنامه خود درباره زنجان چنين اظهار نموده: شهرزنجان يعني حاكم نشين يالات خمسه واقع است درروي فلاتي كه بر دشتي تسلط دارد. اين دشت به وسيله رودي كه از شعب قزل اوزن است مشروب ميگرد. چون شهر در محل مرتفعي قرا گرفته هواي آن درتابستان مطبوع و خنك است ولي درزمستان به واسطه برف زياد و سرماي سخت، به سكنه خوش نمي گذرد. اين شهر افتخار دارد كه توسط اردشير بابكان سر سلسله پادشاهان ساساني به وجود آمد، در زمان تيمور لنگ اين شهر ويران شد و يكي از ابنيه قابل توجه آن عبارت بود از مقبره شيخ اخي فرج بود از مين رفت و در شورش بابيه هم باندازه سختي ويران ديد كه مصائب هجون تاتارها را فراموش نكرده است، در عوض در اين شورش اخير بقدري شجاعت و مقاومت بروز داده كه شهرت آن تا تاريخ باقي است محفوظ خواهد ماند. در زنجان ما در چاپارخانه منزل كرديم، نايب چاپارخانه مرا به گردش برد و باغهاي با شكوهي از ميوه كه در دو ساحل رودخانه بود به م نشان داد. ديدن اين باغهاي بي حصار خالي از تماشا نبود، درختان ميوه با شكوفه ها و گلهاي الوان با هم مخلوط و تونل هايي تشكيل داده كه اشعه آفتاب بزحمت در آنها نفوذ مي كند. اين اشجار به آزادي نمو مي كنند و مفتول آهن و ميخ و غيره كه به انها فشاروارد آورده ديده نمي شود، نام اين نايب چاپارخانه محمود آقا خان و يكي از بابيان توانگر زنجان بود در حالي كه باغهاي خود را به من نشان مي داد مي گفت ينجا بهشت روي زمين است. اين مرد مهمان نواز در مراجعت از من دعوت كرد كه به خانه او بروم و به زن او سلامي بدهم و من با كمال ميل دعوت او را پذيرفتم و بسي اشتياق داشتم كه وضع داخلي خانه او را ببينم و از نظم و ترتيبي كه در اين خانه برقراربود خوشم آمد در اينجا خدمتكاران زياد كه چمباتمه زده مشغول كشيدن قليان باشند نديدم. زن منحصر به فرد خان با دختر او آمدند و به من خوش آمد گفتند اينها با كمك خدمتكاران مشغول تهيه شام بودند، مادر تهيه شام را به دختر خود واگذارد و مرا به اطاقي برد كه از زمين ارتفاعي داشت وبايد از چند پله بالا رفت تا به آن وارد شد و مرا در روي يك فرش عالي كردستان كه مانند مخمل بود نشاند و بعد به تهيه چاي و قهوه پرداخت، طرز تهيه اين دو مشروب را كه طنان ايراني با نظافت فراهم مي كنند پسنديدم و در عين حال دختر قشنگ و خوش آب و رنگي كه سرپرستي پلو را بر عهده داشت از نظر دور نمي داشتم، قيافه موزون و چشمان سياه و درشت او را كه پلكهاي قشنگي احاطه كرده و در زير ابروان بسيماي او جان مي بخشيدند تماشا مي كردم سر او با پارچه نازك پشمي كه رنگ قرمزتندي داشت پوشيده شده و رنگ مفرغي چهره اش را برجسته نشان مي داد، دو رشته موي كبود رنگي در روي شقيقه هاي او پيوسته در حركت و مثل اين بود كه باهم بازي مي كنند ولي توده گيسوان بافته درپشت سر افتاده بود، و به زيبايي او مي افزود. .. به غير از باغها و برج و باروي قديمي خراب چيز ديگري كه قابل تماشا باشد درزنجان وجود نداشت». حال با برسي يافته هاي عناصر باستان سناسي و مطالعه در كتب تاريخي و جغرافيايي تاريخي كه شمه اي از آن بيان گرديد نگارنده كوشش دارد پيشينه تاريخي شهر را از ابتداي تكوين آن مورد بررسي قراردهد. مطالعات و بررسيهاي سيستماتيكدر كيفيت استقرارهاي نخستين و تكوين ابتدايي شهر به لحاظ استقرار ساختمانهاي موجود، دشوار و در بعضي موارد غير ممكن است. مع هذا نگارنده بر حسب مورد در تجديد بناي ساختمانهاي داخل شهري كه در آنها اقدام به احداث زير زمين و پي سازي شده مطالعاتي انجام داده و به استناد مدارك و يافته هاي مذكور اظهار نظر مي كند. نخستين استقرارهاي انساني در محل شهر كنوني متعلق به اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد است و علي رغم وجود شواهد ومدارك متعد، بارزترين وجه مشخصه آن وجود نوعي سفال خاكستري رنگ، شاخص استقرارهاي اوليه قوم آريايي است كه بر روي خاك بكر قرار گرفته، وجود محوطه هاي تاريخي بررسي شده هم دوره شهرزنجان در گاوازنگ، قره تپه. منجوق تپه و قبرستانهاي محوطه هاي مذكور در فاصله ٤، ٦، و ١٠ كيلومتري شهر فعلي، موجوديت شهر زنجان را در اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد تأييد مي نمايد. استقرر مزبور درساحل چپ مسيلي كه بعدها به خندق حفاظتي شهر تبديل شده تكوين يافته است. حدود استقرار در اين دوره مبتني بر شواهدي است كه حدسيات نيز در آن دخالت دارد، از حد غربي خندق فعلي تا (دروازه رشت) مي باشد كه آثار برجستگيهاي آن در اوايل دوران پهلوي تسطيح شده است. در حد شرقي وجود مسيل مانعي طبيعي در جهت گسترش استقراردرجبهه مذكور استو در حد جنوبيكه منتهي به خيابان فعلي امام مي شود، در رقوم منهاي ٢٧٠ سانتي متر آثار قبرستاني از اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد مشاهده مي شود و در حد غربي، برجستگيهاي موجود دروازه رشت فعلي حدود تقريبي استقرار نخستين مرحله از شهر زنجان را كه متعلق به استقرار اقوام آريايي است، مي توان تبيين و مشخص نمود. قلت منابع مطالعاتي به لحاظ گسترش شهر فعلي كه منطبق بر شهر تاريخي است عرصه مطالعات را در حد فاصل اوايل هزاره اول قبل از ميلاد تا اوايل دوران ساساني (اواخر قرن دوم ميلادي) تنگتر مي نمايد. بدين سبب سرنوشت شهر در مقاطع زماني مزبور با مدارك ومنابع فعلي نسبتاً نامعلوم است. از دوران ساساني كه نظم اجتماعي خاصي بر جوامع حاكم شده و شهرسازي به معناي اخص كلمه همراه با قوانين و ضوابط مخصوصي بوده است، شهر زنجان نيز نظم و نسق يافته و بخشهاي مختلف شهر با آهنگ خاص موجوديت پيدا كرده و به نام زندگان موسوم شده است.
آثار باستاني شهر زنجان:
به لحاظ حملات پي درپي و تخريبهاي مكرر در حال حاضر آثار تريخي قابل توجهي در شهر زنجان باقي نمانده، و بقاع معروف از جمله مقبره اخي فرج زنگاني و مساجد آن در حملات تيمور لنگ ويران گرديده است. در حال حاضر قديميترين اثر تاريخي شهر كاروانسراي سنگي است. اين كاروانسرا در منتهي اليه جنوب شرقي خاستگاه اوليه شهر در زمان شاه عباس دوم احداث شده وهم اكنون قسمت اعظم آن از مين رفته است، ساختمان اداره كل اوقاف استان بر روي ين كاروانسرا مستقر مي باشد، متأسفانه سياحاني كه چندي در اين محل استراحت نموده اند در سياحتنامه ها ذكري از چگونگي بنا و توصيف عمومي آن به دست نداده اند. ليكن بررسي آثار موجود مؤيد اين مطلب است كه پلان اين كاروانسرا به سبك چهار ايواني بوده و حجرات در يك طبقه قرار گرفته اند، نوع سقفها قوسي از نوع قوسهاي خوزي است. دومين آثارتاريخي از نظر قدمت مجموعه تاريخي بازار زنجان است، كه از نظر غناي اقتصادي، فرهنگي و مذهبي يكي از جالبترين مجموعه هاي تارخي كشورمان مي باشد. براي روشن شدن قدمت آن اختصارا به بررسي آن مي پردازيم.
سابقه تاريخي بازار زنجان:
به طور كلي مي توان چنين استنتاج كرد كه در پي تحولات اقتصادي و تخصصي شدن توليدات، و وابستگي ابزار توليد و عرضه توليد و تبادلات اقتصادي، پديده جديدي متناسب با روند تكاملي و گسترش شهر، در خاستگاههاي اوليه شهرها تحت عنوان بازار، در ايران پديدار گرديده است، كه اين پديده به لحاظ توجه به شرايط اقليمي و فرهنگي در مناطق مختلف از نظر فيزيكي متفاوت است. لكن سبك و استخوان بندي اين مراكز تا حدودي شبيه به هم ايجاد شده اند و من حيث المجموع مجهز به مراكز مذهبي، اجتماعي و با آميختگي مراكز مسكوني شهرت دارد، يك نوع معماري فرهنگي و پيچيده اي را به وجود آورده است. ناگفته نماند، كه اين پديده ايراني مورد تقليد شهر سازي اروپا واقع گرديده و بدين سان بازارهاي دادو ستد تحت عنوان بورگ Boargue در مناطق مختلف اروپا ايجاد شد اين مراكز كم كم باقرار گرفتن در كنار كليساهاي جامع (كاتدرال) مسيحي و توسعه تدريجي به شهر تبديل شده است. اكثر شهرهاي اروپايي كه با پسوند بورگ مثل هامبورگ استرانبورگ و … نامگذاري شده، يادگاري از بازارهاي به سبك ايراني است. به هر تقدي اين مراكز اقتصادي براي سهولت درمبادلات توليدي كه مآلا به گسترش توليدات منجر مي گرديد، طرح ريزي و اجرا شده بود. بر اثر گسترش بي رويه قطبهاي توليدي را به انبار كالاهاي واردتي كه به سرعت در آن سرازير شد، قطبهاي توليدي را به انبار كالاهاي وارداتي تبديل نمود. از اين رهگذر، كالاهاي بومي ضربه جبران ناپذيري را تحمل كرده است. بازار زنجان در قلب بافت قديمي شهر(خاستگاه اوليه) در راستاي راههاي ورودي قرار گرفته و از دو قسمت بازار بالا و بازار پايين تشكيل شده است، ولي اين دو از نظر عناصر تشكيل دهنده يكسان و قابل مقايسه است. ار نظر تاريخي، قديميترين مستشرفي كه از بازار ديدن نموده و در سفرنامه خود اشاره اي به آن مي نمايد، پرنس آلكسيس سولتيكف روسي است. كه به سال ١٢١٦ هجري قمري آن را ديده و مي گويد: «اول قسمتي از بازار را با اسب طي كردم …. » و پس از آن ادوارد براون، مستشرق انگليسيكه به سال ١٨٨٧ ميلادي، مصادف با سلطنت ناصرالدين شاه قاجر(١٢٦٤ ـ ١٣١٣) هجري قمري بازار زنجان را ديد و مي نويسد «ما از دروازه شهر از سمت غرب وارد شديم و ازطرف راست قبرستان بزرگي كه گنبد دو امامزاده در آن ديده مي شد عبور كرديم، در كاروانسرايي نزديك بازار بارها را پايين آورديم و خود براي تماشاي بازار كه تقريبا به خط مستقيمي ازمغرب به مشرق امتداد دارد و شهر را نصف مي كند، از كاروانسرا خارج شديم. … حال با توجه به سبك معماري و متون تاريخي و شواهدي از اين مقوله نتيجه گرفته مي شود كه ابتدا در حدود سال ١٢٠٥ هجري قمري در دوران حكومت آقا محمد خان قاجار احداث بازار زنجان آغاز شده و سپس در زمان فتحعليشاه قاجار به سال ١٢١٣ قمري تكميل گرديده به طوري كه در سال ١٢١٦ مورد بازديد سولتيكف واقع شده است. سپس كاروانسراها، گرمابه ها، و مساجد در آن ايجاد و با تعبيه راسته ها تا سال ١٣٢٤ در دوره محمد عليشاه قاجار مجموعه كاملتر شده است. بازار پايين علاوه بر عرضه دادوستد توليدات محلي از طريق دو باب كاروانسراي موجود كه محصولات را از قراء و قصبات به آنجا حمل مي گرديده، تغذيه مي شده است. كم اينكه تا قبل از توسعه راهها و تردد ادوات موتوري در سالهاي اخيراين اماكن با عملكردهاي نخستين مورد استفاده بوده و امروزه تبديل به انبار كالاهاي وارداتي شده است. از كاروانسراهاي اين بازار سراي گلشن و سراي ملك است كه در سال ١٣٤٥ هجري قمري بازسازي و مرمت گرديده اند، در جهت برطرف ساختن از ساكنين از نظر اجتماعي و مذهبي اين مجموعه دو مسجد را در خود جايداده است كه عبارتند از مسجد آقا شيخ فياض و مسجد ميرزايي. گرمابه هاي بلوري و معيني در مجموعه، محل خاصي را اشغال نموده اند. مجموعه بازار بالا از بازار قيصريه، بازار بزازها، بازار حجت الاسلام، بازار امامزاده و بازار عبدالعلي تشكيل شده است. اين بازار از نظر توليد و عرضه خدمات جنبي وابسته، بسيار غني و مهمترين مركز اقتصادي و تجاري شهر محسوب مي شده است. اين مجموعه از نظر توليد و عرضه كالا به هشت راسته زرگرها، بزازها، كفاشها، سراجها، كلاه دوزها، صندوق سازها، رنگرزها، ميوه فروشها و جگرپزها تقسيم شده است. اين تقسيم بندي و انسجام معقول و منطقي از نظر حفظ حقوق سنديكايي و كنترل قيمت كالاهاي عرضه شده حائز اهميت بوده و والا بودن افكار طراحان و بانيان آن را آشكار مي سازد. ازنظر اقتصادي هم موجب جلي مشتري در يك محل مخصوص و شناخته شده مي تواند رونق اقتصادي را براي كسبه فراهم نمايد. از كاروانسراهاي جالب اين مجموعه كه نقش مؤثري را در عرضه كالاها ايفاء نموده كاروانسراس حاج علي كربلايي را مي توان نام برد كه احتمالا در سال ١٣٠٠ هجري قمري تكميل شده است. اين مجموعه ٥ مسجد: چهل ستون، آقا سيد فتح الله، مسجد جامع، حجت الاسلاو و مسجد ملا را درخود جاي داده است. وسعت و عملكرد بازار زنجان مجموعه بازار زنجان با داشتن ٥٦ ورودي و كوچه هماهنگ با شبكه ارتباطي با كل شهر در ارتباط بوده است، اين مجموعه داراي ٩٤٠ باب مغازه و در حدود ٥١ نوع شغل اعم از توليدي يا صادراتي كه حدودا به دست ٣٢٠٠ نفر در گردش است، البته عده كثيري در خدمات جنبي فعاليت دارند. بازار زنجان، از نظر اقتصادي، واحد پيچيده اي است كه در آن انواع تجارتخانه هاي عمده فروشي و خرده فروشي موجوديت يافته اند، و به لحاظ ازدياد مداوم سرمايه ها، در جهت تبديل به عمده فروشي در حركت است، توسعه روزافزون موقعيت اقتصادي مجموعه، واحدهايمسكوني منطقه را به صورت واحدهاي تجاري تغيير شكل و كاربري داده كه بدون برنامه ريزي معقول و متناسب با ارزشهاي تاريخي، به ارزش فيزيكي و كالبدي بازار لطمات جبران ناپذيري وارد خواهد ساخت. اين بازار در زميني به مساحت١٥ هكتار احداث شده كه ٥ هكتار از آن مختص بخش اقتصادي و هفت هكتار ديگر آن براي بخش مسكوني و يك هكتار جهت اماكن عام المنفعه و دو هكتار براي شبكه ارتباطي اختصاص يافته است. و جمعا داراي ٩٤٥ واحد ملكي است. و هم اكنون داراي حدود ٦٠٠ انشعاب تلفن و ١٣٠٠ انشعاب آب و برق مي باشد. در حال حاضر به لحاظ تغييرات ناشي در سيستم حيات انساني، كمبودهاو نيازهايي در آن محسوس است. آنچه كه در اين مقوله مورد نياز مبرم است كلنيك بهداشتي، توقفگاه فضاهاي سبزو غيره است كه مجموعه به طور كلي فاقد آن مي باشد. اين بازار به علت ارزشهاي فرهنگي و قدمت آن ذيل شماره ٤٤/١ در فهرست آثار تاريخي ايران به ثبت رسيده است و ضوابط حفاظتي مخصوصي بر آن مترتب گرديده است. اين مجموعه از قديم الايام محل مناسبي را براي برخوردهاي اجتماعي، در جچوار مركز تجاري عرضه نموده و از نظر حفظ آداب و سنن ملي و مذهبي نقش تعيين كننده داشته است. گذشته از عناصر فرهنگي ذكر شده عوامل متعدد ديگري نيز وجود اين مجموعه را در اين شهرستان تأكيد مي نمايد. از آن جمله است شرايط اقليمي و جغرافيايي منطقه. زيرا اين شهرستان داراي تابستانهاي سوزان، زمستانهاي سرد و پر برف و بهار پاييزي ناآرام است و اين كيفيت جوي در داخل مجموعه احساس نخواهد شد و در نتيجه به مشتريان اجازه تردد را براي ساعتهاي طولاني جهت انتخاب كالاهاي مورد نظر به ارمغان خواهد آورد.
مسجد جامع زنجان:
مسجد و مدرسه جامع معروف به مسجد سيد در قلب بافت تاريخي شهر قرار گرفته است. اين مسجد از ظلع غربي با بازار قيصريه و از ضلع شرقي با معير موصوف به كوچه سيدو از جبهه شمالي با خيابان امام و سبزه ميدان در ارتباط است، قبل از احداث خيابان امام كنوني سر درب اين مسجد به فضاي بازي كه در مقابل دارالحكومه به عنوان ميدان شهر مطرح بوده، اشراف داشته است و هماكنون ورودي اصلي آن محسوب مي شود. ورودي غربي، مجموكعه را با مركز تجاري قيصريه و ورودي شرقي آن، با بافت مسكوني مرتبط است. مجموعه مسجد و مدرسه سيد توسط عبدالله ميرزا دارا پسر يازدهم فتحعلي شاه قاجار در هنگام حكمراني در زنجان در سال ١٢٤٢ هجري قمري احداث گرديده است، بر اساس مدارك و اسناد سال مزبور مربوط به اختتام آن است.
و هيچگونه افزايش مجموعه و الحاقات در دوره هاي بعدي مشاهده نمي گردد. مجموعه تاريخي مسجد و مدرسه سيد يكي از بناهاي ارزشمند داخل شهري است، اين مسجد بر اساس پلان مساجد چهار ايواني ساخته شده است، طبق معمول، ايوان ورودي مقابل شاه نشين گنتبد دار قرار داده شده است. مساجد با سبك چهار ايواني در پي تحولات مهمي كه در طرح مساجد ايران پايه گذاري گرديده با الهام از معماري دوران پارتي (كاخ هتره) پديدار گشته و به اعتباري مسجد جامع زواره و به قولي ديگر مسجد جامع اصفهان از نخستين مساجدي است كه به اين سبك ساخته شده اند. اين سبك علاوه بر اينكه درطرح مدارس علميه و كاروانسراها معمول گرديده با نورديدن مرزهايايران، در كشورهاي اسلامي اهل سنت و جماعت مورد استقبال واقع شده، به طوري كه در مساجد مزبورهر يك از ايوانهاي چهار گانه به يكي ازمذاهب اربعه، جهت مذاكره و تعليم و تعلم علوم ديني مربوط به خود اختصاص يافته است. آنچه كه در صحن مسجد بيشتر از همه خود نمايي مي كند ايوانهاي چهار گانه است كه در چهار ضلع آن به قرينه جاي گرفته اند. ايواتن جنوبي در حد فاصل شبستان گنبد دار و صحن قرار گرفته و شبستانهاي زنانه و مردانه را به طور قرينه تقسيم مي تنمايد و با عنايت به فلسفه وجودي ايوان كه نقش ايجاد تعادلي هواي داخل و خارج شبستانها را دارد، ورودي فضاي مزبور در آن قرار گرفته است. ايوان جنوبي، همانند سه ايوان ديگر در دو طبقه اجرا شده كه طبقه دوم به منظور خنثي نمودن رانش طاق ايوان در حل مسائل استاتيكي (نيارش) لازم الاجرا بوده است. گردش طاق نماها در سطوح جانبي ايوان ماهرانه طراحي شده و سايه روشن(كنتراست) فضا با پيش و پس روي اندانهاي آن تأمين گرديده است. ايوان جنوبي داراي ٦٠/٧ متر و عرض ٣٠/٦ متر عمق و باهره چيني ١١ متر ارتفاع دارد. سطوح كلي اين ايوان با استفاده از كاشي هاي ختايي تزئين گرديده، در داخل طاق نماها كلمات الله، محمد (ص)، علي (ع)، به خطكوفي معلق به رنگ مشكي بازمينه نارنجي است و بالاي آن را كتيبه طويلي به خط ثلث خفي زينت داده است، متن كتيبه خطبه اي است كه با نام فتحعليشاه قاجار آغاز شده و با نام باني آن عبدالله ميرزا دارا ختم مي گردد. از نوار فوقاني كتيبه تسمه كشي هاي تزئيني سقف آغاز شده و به نوبه خود به قسمتي از شمسه ختم مي گردد، اضلاع شرقي و غربي در اين ايوان مزين به نقشهاي لچك و ترنج است و بر طبق معمول بناهاي ئوران قاجار رنگهاي زرد و مشكي بر سايررنگها غلبه دارد. پخي ايوان در نما با تكراري از كاشي با نقش هندسي پوشانيده شده. فيلپوش ايوان و سطوح جانبي با نقوش اسليمي و تكرار موتيفهاي ترنجي زينت داده شده است، آنچه كه بيشتر از همه خود نمايي مي كند، نقش سمبليك درخت زندگي در دو طرف ايوان است، كه اين نقش يكي از موتيفهاي شناخته شده در هنر ايراني است. صحن اين مسجد همانند ساير مسجدها چهار ايواني به شكل مربع مستطيل بوده و داراي ٤٨ متر طول و ٣٦ متر عرض مي باشد. بر اساس مدارك متقن در وسط اين صحن يك واحد حوض بوده و گرداگرد آن را به استثناي جلوي حجرات و شبستانها، باغچه هاي پر گل وگياه پوشانيده شده بود . حدودا در سال ١٣٤٠متوليان مسجد براي جلوگيري ازگسترش رطوبت حاصله از درختان و باغچه به محدثات، كه اين فكر و تصميم به دلايل عديده اشتباه بوده است نسبت به برچيدن فضاي سبز مسجد اقدام نموده اند سپس متولي مسجد مجددا در سال ١٣٦٨ باغچه ها را به صورت محدود احيا كرده است. در سمت شرقي و غربي اين صحن به طور قرينه ١٦ واحد و در جبهه شمالي ٦ واحد حجره جهت طلاب علوم ديني قرار گرفته، حد فاصل حجرات، عرض پايه ها ٩٢ سانتي متر قابل اندازه گيري است. اين فضاها از دو قسمت ايوان و حجره تشكيل يافته عرض ايوان ٤٠/٣ متر و عمق آنها در حجرات سمت شرقي و غربي صحن ٦٥/١ و در حجرات شمالي ٨٠/١ متر اندازه گيري مي گردد، در پشت ايوان فضاي حجره قرار گرفته و هر كدام از آنها داراي ٤٠/٣ متر عرض و ٥٠/٤ متر طول دارد. سقف اين فضاها بسيار زيبا و با استفاده از قوسهاي جناغي اجراء گرديده، روش كار بدين ترتيب است كه در طول ٥٠/٤ متر سه واحد تويزه جناغي از ارتفاع ٥/٢ متري از رقوم كف اجراءشدهوحد فاصل تويزه ها با عنصر طاق پر شده است. در راستاي طاق و تويزه ها در جان جرزهاي طرفين حجره ٨ رديف رفچه در دو طبقه ساخته شده و در هر حجره جمعا داراي ١٦ واحدرفچه است. نور اين فضاها از دو پنجره موجود در طرفين در ورودي تأميني مي شده، پنجره هاي موصوف در اوايل پهلوي به دلايل نامعلومي با ستفاده از مصالح بنايي كور و بعدا در جريان مرمت مسجد باز شده است. من حيث المجموع با توجه به سايه روشن (كنتراست) داخل حجرات، تناسبات محسوس در عناصر و اندامهاي بنا، فضاي لازم را جهت تعليم و تعلم علوم ديني القاء مي نمايد. سقف ايوان كليه حجرات با استفاده ار مقرنس كاري گچ تزئين گرديده كه در بعضي از حجرات فرو ريخته است. فيلپوشكليه حجرات با كاشي هاي ختايي به سبك كار دوران قاجار و منقوش به نقوش اسليمي و گل و بوته در تنوع خاص تزئين گرديده دو رنگ زرد و مشكي بر سايررنگها غلبه دارد. طبق معمول مسجد و مدرسه چهار ايواني، شبستان اين مسجد در جبهه چنوبي صحن شامل سه واحد است، شبستان زنانه، شبستان مردانه در طرفين و شبستان گنبد دار در وسط و پشت ايوان قرار دارد. شبستانهاي زنانه و مردانه به طور قرينه هر كدام ازچهاررديف ستون تشكيل گرديده و بدينترتيب ٢٠ چشمه عرقچين بر گرده ٣٦ تويزه قرار گرفته و قوس تويزه ها از نوع قوس خوزي (رومي) است. در وسط هر شبستان با خالي نمودن قسمتي از جرز جبهه جنوبي يك واحد محراب جاي گرفته، تزئين اين عناصر را كاشيهاي سبك قاجار دررنگهاي زرد، سياه و سفيد، منقوش به نقش معقل تشكيل داده است. شبستان گنبد دار، فضايي است به عرض ٩٠/٧ و طول ٥٠/٨ متر و بلا واسطه درپشت ايوان جنوبي كقرار گرفته و از جهت غربي و شرقي با شبستانهاي طرفين و از جبهه شمالي با ايوان جنوبي در ارتباط است، بر فراز اين شبستان گنبد عظيمي بر جرزهايسنگين به ضخامت ٣٠/٢ متر استوار گرديده، گنبد مسجد از دو نوع دو جداره بوده پا طاق هر دو جداره از ارتفاع ٥٠/١٠ متري از رقوم كف آغاز شده و در رقوم ٧٠/١١ متري پاطاق دو گنبد از يكديگر مجزا مي شوند. خيز جدارنخستين از رقوم پا طاق ٨٠/٣ متر با قوس نوع پنج او هفت كند، اجراء شده است. و ارتفاع گنبد اصلي (جدار بيروني) از رقوم پا طاق ١٠ متر قابل اندازه گيري است، به عبارت ديگر ارتفاع گنبد اين مسجد ٥٠/٢٠ متر از رقوم كف فعلي و قطر آن حداكثر ٧٠/١٢ متر مي باشد. در جهت حل مسايل استاتيكي (نيارش) و هموژه نمودن بنا و خنثي شدن لنگرهاي خمشي و نيروهاي برشي تاشي از زمين لرزه، حدفاصل دو جدار با استفاده از عنصر چوب كلاف كشي شه است. گنبد مسجد جامع زنجان از معدود گنبدهايي است كه اين اندام بدون گوشواره و ترمپه بر روي جرزهاي چهارگانه نشسته و در نتيجه تغيير پلان مربع به دايره در ضخامت تكيه گاه و جان گنبد مستهلك شده است. گنبد مسجد جامع زنجان با كاشي هاي فيروزه اي پوشانيده شده و درگريو آن سوره مباركه الدهر به خط ثلث ديدگان را نوازش مي دهد و سپس در رقوم بالايي كتيبه تزئينات آن را لوزي هاي پيوسته و ترنجهاي به سبك معقل با استفاده از كاشي هاي به رنگ زرد، مشكي ، آبي تشكيل داده است. درانتهاي فوقاني بنا علامتي ازبرنز به شكل گوي كه مخروط نازكي بر آن سوار شده پايان گنبد ر ا اعلام مي نمايد. قابل ذكر است آب انبار و وضو خانه زمستاني مسجد كه در سمت چپ هشتي و در اصلي قرار دارد با به كار افتادن شبكه آبرساني شهري در اواسط دوران پهلوي از حز انتفاع ساقط و از عناصر كاربردي مسجد حذف شده است. مسجد مدرسه سيد ( مسجد جامع زنجان) همانند بقيه بناهاي دوران قاجار از نظر مسايل استاتيكي (نيارش) بسيار ضعيف و شكننده است و عدم رسيدگي و رها شدن حفاظت فيزيكي در اين بنا مزيد بر علت گرديده لاجرم پديده هاي مزبور موجوديت اين بنا را در خطر جدي قرار داده بود. با عنايت به ارزش، اهميت و اعتبار اين مسجد از نظرمذهبي، سياسي و موقعيت اجتماعي در سطح استان بررسي جامع در رابطه با حفاظت فيزيكي آن لازم و ضروري مي نمود، به همين جهت سازمان ميراث فرهنگي استان زنجان بر اساس مسئوليتهاي محوله تعميراتي و حفاظتي آن را به صورت مقطعي تهيه و به اجراي آن همت گماشته است.
مسجد ميرزايي:
مسجد ميرزايي در مجموعه بازار پايين قرار دارد. بر اساس آخرين مطالعات انجام گرفته اين مسجد قديمي ترين بناهاي مذهبي پا بر جا در سطح شهر بوده و احتمالاً در حد فاصل اواخر دوران صفويه تا اوايل دوران قاجار احداث گرديده است. مؤتمن السلطان ضيع الدوله از رجال دوره ناصري در كتاب مرآت البلدان درباره اين مسجد مي نويسد: «مسجد ديگري كه مرحوم ميرزا ابوالقاسم مجتهدي سال قبل ساخته است. سه طرف اين مسجد تمام و يك طرف ديگر ناتمام است. .... مسجد ميرزايي از دو بخش تشكيل گرديده، بخش نخست معروف به شبستان قديم است. اين شبستان به فاصله يك رقبه از دكاكين بازار قرار گرفته و خود داراي يك واحد شبستان و حياط بوده است. شبستان قديم از ١٥ چشمه طاق و تويزه پوشانيده شده و طاقهاي آن از نوع پنج او هفت كند و خوابيده است كه اين روش موجبات زيبايي هر چه بيشتر شبستن را فراهم نموده است. محراب در راستاي قبله با خالي نمودن قسمتي از جرز جنوبي ايجاد شده و در طرفين آن در ورودي ازحياط قرار گرفته كه هم اكنون با بالا آمدن سطح حيات به پنجره تبديل شده است. كاشي كاري محرابمرمت گرديده و ازفرم تزئيناتي خود خارج شده است، در اين محراب يك واحد كاشي چهار گوش ديده مي شود كه به اواخر دوران صفويه تا قبل از دوران قاجار مي توان نسبت داد. قسمت دوم، مسجد جديد است كه در سبك تقليد ناقصي ازمساجد شيوه چهار ايواني از جمله صحن مركزي، ايوانهاي چهار گانه، حجرات طلاب، وضوخانه و شبستان زنانه و مردانه وجود دارد. ضمناً شبستان مسجد به دو قسمت مردانه و زنانه تقسيم شده و در حد فاصل آن را پنجره هاي موسوم به اورسي اشغال نموده است. شبستان مردانه از ٨ واحد طاق و تويزه تشكيل گرديده و يك رديف ستون سنگي قسمتي از سنگيني سقف را تحمل مي نمايد طاقها از نوع خوزي (رومي) و سبك آجر چيني در هر چشمه از شبستان به طرز خاصي اجرا شده است، شبستان زنانه در راستاي يكديگر بوده و داراي چهار چشمه طاق است. محراب تقريباً در چشمه وسط ضلع جنوبي جاي گرفته و اين محل در چشمه هاي ديگر نيز تكرار شده است. در نتيجه اين تكرار ٤ محراب در شبستان مردانه موجوديت پيدا مي نمايد. در اين مورد برخي از صاحب نظران اين پديده را به مذاهب اربعه در سنت و جماعت نسبت داده و هر چشمه از شبستان را منتسب به يك مذهب مي دانند. كه البته اين انتساب با عنايت به تاريخ احداث مسجد به هيچ وجه نمي تواند صادق باشد. بلكه مراد از ايجاد آنها تنها رعايت عامل قريه است. گرداگرد صحن مركزي مسجد را حجرات وايوانهاي چهار گانه به طور قرينه پوشانده است. جمعاً ١٤ واحد حجره در سه طرف صحن مستقر شده و سقف حجرات با استفاده از طاقهاي نوع كليل به سبك آذربايجاني پوشانيده شده است. پشت بغل درگاهيها در صحن، طرحهاي هندسي متنوع با استفاده از كاشيهاي پيش بر به رنگ سفيد، مشكي، فيروزه اي، زرد، سبز ايجاد گرديده وطرفين ايوانهاي چهار گانه را كاشيهاي خشتي با طرحهاي اسليمي و هندسي زينت داده اند. در بالاي ايوان جنوبي تاريخ ١٣٠١ هجري قمري نوشته شده است. به هر تقدير كاشي هاي اين مسجد متعلق به دوران قاجار و دقيقاً با كاشي هاي مسجد جامع و مسجد خانم قابل مقايسه است. در سر در اين مسجد تاريخ ديگري با عدد ١٢٨٢ هجري قمري به چشم مي خورد و در اين قسمت هم چنين كتيبه اي به خط نستعليق وجود دارد، كه قسمت خواناي آن به قرار زير است: « هوالباقي ... شخصي در نماز دو قطعه زمين مزرعه و يك قطعه زمين باغ درخت در نهر قاسم آباد و دو قطعه زمين مزرعه در تخت دولابار چنانچه درحد نامه مذكور است، اين پنج قطعه زمين وقف به جهت تعميرات مسجد و حجرات هركه باشد، ... خلاف و ... در انصراف ... وليعصر ... والعب...». اين مسجداز نظر جماعت و انجام مراسم مذهبي داير و پابرجاست و تنها در زلزله اخير خساراتي متوجه آن گرديده و موجب ايجاد دو شكاف در شبستان مردانه و هم چنين ازفرم خارج شدن ايوان شمالي شده است.
بناي تاريخي رختشويخانه
بناي رختشوي خانه، در قلب بافت تاريخي شهر كه منطبق بر حصار مي باشد، در منطقه پرتراكم مسكوني، موسوم به عباسقليخان و محل معروف به بابا جامال چوقوري(گودال بابا جمال) احداث شده است، كه امروزه خيابان سعدي وسط به فاصله يكصد متري از سمت غربي آن عبور نموده و از طريق كوچه فرهنگ به بناي مزبور مرتبط مي گردد علاوه بر اين پديده عارضي شبكه ارتباطي متعدد و گسترده اي اين بنا را با كل شهر مربوط مي سازد. مجموعه تاريخي رختشويخانه درسال ١٣١٩ شمسي ذيل شماره ١١٩٨ دردفتر انديكاتور اداره ثبت اسناد و املاك زنجان به ثبت رسيده، زمين اين بنا در سال ١٣٤٧ هجري قمري مطابق با ١٣٠٧ هجري شمسي توسط علي اكبر توفيقي رئيس بلديه شهر (شهردار) زنجان از باقر خان امجدنظام به قيمت ١٨٥ تومان خريداري شده است. محل موصوف قبل از احداث رختشويخانه با هرز آبهاي سطحي و مملو و به بابا جمال چوقوري (گودال بابا جمال) معروف بوده است. اين بنا توسط دو برادر به نامهاي مشهدي اكبر (معمار) و مشهدي اسماعيل (بناء) در مدت ١٥ ماه به اتمام رسيده و سنگهاي آن از معدن سنگ روستاي اژدهاتو استخراج و پس از حجاري توسط گاري هايبلديه (شهرداري) به محل بنا حمل شده است. آب مجموعه از قنات قلعچه حاجي مير بهاء الدين تأمين مي گرديده است متولي رختشويخانه توسط رئيس بلديه گمارده مي شد و ساليان ممتدي شخصي به نام اصغر خان بوده كه عيال ايشان به معصومه خانم مديريت آن رابر عهده داشته، اصولا رختشويخانه براي آحاد شهروندان شبانه روز داير و استفاده از آن به طور مجاني بوده. ولي نامبرده مبلغ ده شاهي بابت سرايداري از مراجعين اخذ مي نموده است. دريك بررسي كلي، مي توان اين مجموعه را به دو بخش تقسيم نمود. بخش نخست، سرايداري و محل مديريت رختشويخانه بوده، و آن شامل حياط و اعياني مسكوني مي باشد، حياط. محوطه اي است به شكل مربع و مستطيل به ميزان ٤٠٠ متر مربع (٣٣×١٢) متر شامل درختكاري و فضاي سبز، و اعياني آن در جبهه شمالي محوطه به مقدار ٦٠ متر مربع شامل دو اطاق و يك ورودي است، كه اين ورودي فضاهاي محوطه، سرايداري و محل شستشوي رخت را به همديگر متصل مي نمايد. پلان و نماي اين واحد مسكوني داراي بار فرهنگي بوده و به سبك معماري سنتي شناخته شده زنجان (طالار در وسط ورودي درطرفين به طور قينه) احداث گرديده است. بخش دوم فضاهاي مربوط به امر شستشوي رخت است كه خود از چهار قسمت شكيل يافته، قسمت اول خزينه يا محل جمع آوري آب است، اين مخزن در منتهي اليه قسمت شمالي مجموعه و مشرف به سالن شستشو قرار دارد. اينفضا داراي ١٧ متر طول ٥/١١ متر عرض و حدود ٨ متر ارتفاع است و با توجه به ارسال ساروج كه ٤ مترقابل اندازه گيري مي باشد. بنابراين گنجايش آب مخزن برابر ٧٤٠ متر مكعب مي تواند باش، سقف مخزن هماهنگ با سقف سالن متشكل از سه واحد طاق و تويزه است كه قوسهاي نوع خوزي آن را زينت داده اند. كف اين فضاها در رقوم ١٥٠ـ سانتي متري از كف معابر محله قرار گرفته و پلان آن در كف با تبعيت از طاق و تويزه هاي سقف سه واحد جرز سنگين در زير تويزه ها تعبيه شده است. با استفاده از اين پديده شش حجم در مخزن به وجود آمده است، كه اين تقسيم بندي از نظر شكسته شدن نيروهاي فشار آب و حل مسايل نيارش با منطق رياضي امري لازم و ضروري بوده است. قسمتي از اين خزينه در رقوم ١٠ سانتي متري از سطح معابر، بهفضايي شبيه به تراس كه مشرف به فضاي شستشو است و به اعتباري آن را موضوعي با سالن شستشو، بسيار معقول و منطقي بوده است. زيرا مديريت مجموعه با اشرافيت كامل به اعمال استفاده كنندگان درجهت رعايت موازين قانوني ناظر بر عملكرد مجموعه حائز كمال اهميت است. اما آنچه كه به اين عملكرد معني بخشيده، اجراي قوسهاي جناغي و رعايت اصل قرينه سازي است، ضمن اينكه جذابيت خاصي به اندرون القاء مي نمايد، با استفاده از اين طاقها فضاي شاه نشين از سالن اصلي به طور طبيعي و منطقي مجزا گرديده است. اين فضا به تبعيت از طاق و تويزه ها سقف با تعبيه سه واحد غرفه در سمت شمالي آن و يك واحد شومينه زيبا در جبهه غربي، يكنواختي سطوح آن شكسته شده و كنتراست جالبي عرضه مي نمايد، كليه سطوح نماهاي اين قسمت با استفاده از آجرهاي ختايي كرم رنگ پوشانيده شده و مغز كار لاشه سنگ با ملاط ساروج است. دراين بخش، همجوار با ورودي، در معروف به قرخ اياق (٤٠ پله) قرار گرفته و محل برداشت آب مصرفي ساكنان بوده است. قسمت سوم، فضاي اصلي رختشويخانه است، اين فضا سالني است به ابعاد ٧٠/١٣ متر عرض و ٦٢ متر طول و داراي ٨٥٠ متر مربع زير بنا است، عرض جرزهاي جانبي كه سنگيني سقف را تحمل مي نمايند ٣٠/١ متر قابل اندازه گيري مي باشد، مصالح به كاتر رفته در جرزها لاشه سنگ با ملاط ساروج است. اين ديوارها از بناي داخلي لاشه سنگ بند كشي و از نماي بيروني با اندودي از كاهگل پوشانيده شده است. فضاي داخل بنا با پرسپكتيو بسيار زيبا طراحي و اجراء گرديده، بدين ترتيب دو رديف طاق و تويزه به طور متوالي كه ستونهاي سنگي آنها را از همديگر جدا مي سازد، ساخته شده است. اين فضا توسط ١١ واحد ستون به طور قرينه سالن را به دو قسمت تقسيم كرده كه فاصله ستونها در جهت طولي ١٧/٥ متر است، ستونها به ارتفاع ٧٠/٢ متر از كف فعلي قابل اندازه گيري است، اما به لحاظ ايجاد مقاومت لازم و هموژن نمودن بنا ستونها با پايه هاي سنگي به ميزان ٤٠ سانتي متر در داخل پي ها كه از شفته آهك است كار گذاشته شده اند، كه بدين ترتيب ارتفاع ستونهاي سنگي ١٠/٣ متر خواهد بود. دررقوم ٧٠/٢ متري از كف، پاطاق قوسها بر روي قاب مربعي كه از آجرهاي ٥×٢٠×٢٠ سانتي متر ساخته شده، استقرار يافته اند. تويزه هاي سقف كه ١٢ رديفدر دو رديف قرار گرفته از نوع قوسهاي خوزي (رومي) است و تماما از آجر اجراء شده ، عرض اين تويزه ها ٨٢ سانتي متر است. عرقچين گنبد بلاواسطه بر روي ٤ واحد تويزه استوار گرديده، به طوري كه ٢٤ چشمه طاق و تويزه در دو رديف ١٢ چشمه اي و تلفيق آن باستونهاي ١١ گانه پرسپكتيو جالبي را به بنا بخشيده است. بر روي هر عرقچين ٥ واحد نورگير به ابعاد ٤٠×٤٠ سنتي متر تعبيه شده ، هم چنين در اضلاع هر چشمه در منتهي اليه جرز در نزديكي سقف يك واحد دريچه ايجاد گرديده، كه بدين سان نوور، تهويه و تخليه فضاي داخلي رختشويخانه را فراهم نموده است. محل شستشوي رخت به طور قرينه از٤ واحد حوضچه و مجاري آب در حد فاصل حوضچه هاي تشكيل يافته، آب موردنياز ابتدا پس از عبور از يك مجرا به طول يك متر به حوض نخستين داخل شده و از سر ريز آن به حوض دومي سرازير مي گردد، درطرفين شرقي و غربي اين حوض دو مجراي آب قرار گرفته تا انتهاي سالن به حوض سومي كه به قرينه حوض دومي ساخته شده امتداد مي يابد. در وسط جبهه طولي اين مجرا در هر طرف يك واحد حوض ايجاد شده به طوري كه مجراي مورد بحث را به دو قسمت شمالي و جنوبي تقسيم مي نمايد. در امتداد مجراي موصوف، دو رديف پاشور تعبيه شده كه مجراي آب و حوضچه ها را به طور قرينه محاط مي كند. عناصر و اندامهاي مزبور با كارگذاري سنگهاي حجاري شده از نوع تراورتن از يكديگر مجزا شده و شكل يافته اند، آنچه كه از اين مقوله حائز اهميت است، موضوع نظم اجتماعي حاكم بر اين مجموعه است كه از نظر رعايت موازين بهداشتي امري لازم و ضروري مي باشد. به عبارت ديگر از آنجايي كه رخت از نظر شستشو و دفع آلودگي از درجات بسيار كثيف و آلوده به درجات لباسهاي نزديك به تميز تقسيم مي گردد، لذا محل شستشوي رخت نيز به چهارقسمت تقسيم شده، ابتدا شستشو كه از انتهاي جريان آب است حوضچه مخصوص لباسهاي بسيار آلوده و لباسهاي مربوط به افراد با امراض ساري بوده و مجراي آب واقع در حد فاصل دوم و سوم لباسهاي نسبتا تميز و محل آبكشي و حوضچه چهارم مخصوص شستشوي ظروف آشپزخانه و بالاخره حوضچه آخري (اولين حوض از حركت آب) محل آب تميز و خوراكي بوده است، بدين سان امر شستشو با رعايت كامل موازين بهداشتي انجام مي گرفته. مسئله فاضلاب اين مجموعه با طرحهاي معماري به طور منطقي حل و فصل شده است، در اين رابطه درزير پاشورها كانال فاضلاب به عرض ٦٠ سانتيمتر و به ارتفاع ١١٠ سانتي متر تعبيه شده است و به نوبه خود با فاضلاب شهري ارتباط دارد. علي رغم اين ارتباط به علت گستردگي اين كانال و ايجاد شعباتي در آن، خود نقش چاه جاذب را دارد. با اقداماتي كه در بهسازي آندر حال انجام است مي توان اين كانال را به عنوان عنصر زه كشي تغيير عملكرد داد. با مطالعات نسبتا وسيعي كه در حوضه سياسي و جغرافيايي ايران به عمل آمده چنين مجموعه اي با عملكرد ياد شده در هيچ جا ملاحظه نگرديده است، اما سبك معماري، ابعاد و تناسبات رعايت شده در قوسها و تويزه ها، با بناهاي عام المنفعه هم دوره شهر زنجان قابل مقايسه اند، سيستم كلي آن را به سادگي مي توان با مسجد عباس قليخان، دروازه ارك، مسجد و تكيه قهرمان مقايسه نمود.
آب انبارها و گرمابه هاي شهرزنجان:
از بناهاي جالب توجه شهر زنجان كه آثاري از آن باقي مانده ساختمانهاي عام المنفعه، آب انبارها و گرمابه هاي قديمي شهر را مي توان نام برد. از جمله اين آثار آب انبارهاي داخل شهري است كه تا اوايل قرن اخير ١٢ آب انبار در داخل حصار كه بافت قديمي شهر مي باشد، وجود داشته است. اين آب انبارها از نظر معماري و پلان به طوريكسان شامل يك الي دو فضاي مخصوص جمع شدن آب است، ته نشست گل و لاي در فضاي نخستين انجام مي گرفت و مخزن دوم، آب نسبتاً صافي را در خود جاي مي داده است. فضاي سوم كه محل برداشت آب بوده يك پله نسبتاً طويل داشته كه عموماً به نام قرخ اياق (چهل پله) ناميده مي شد. اين آب انبارها با عناصري نظير لاشه سنگ آجر، ملاط ساروج، با استحكام هر چه بيشتر ساخته شده اند فلكه خروجي آب، به لحاظ عبور آب صاف شده، عموماً اندكي بلند تر از آب انبار تعبيه شده و تماماً ادراي فاضلاب جهت لايروبي گل و لاي است. اين آب انبارها تا دهه هاي اخير قبل از لوله كشي مورد استفاده اهالي بوده است.
گرمابه (حمام):
از آثار ديگري كه از نظر معماري داراي ارزش و اعتبار مي باشند، حمامهاي قديمي اند كه اساساً به لحاظ رعايت دو عامل تعيين كننده پايين تر از كف معابر در محلات ساخته شده اند. عامل نخستين سوار شدن آب مورد نياز به سيستم آبرساني گرمابه و ديگري گرم بودن فضاي حمام در زمستانهاي سرد منطقه، مد نظر بوده است. طرح و پلان گرمابه ها تقريباً يكسان اجرا شده و درب ورودي انها عموماً از معابر داراي زاويه ٩٠ درجه است. و بدين ترتيب امكان هر نوع ديد مستقيم را از معابر به لحاظ رعايت موازين شرعي سلب مي نمايد. زاويه سوم به يك هشت ضلعي در دار منتهي مي شود، كه اين هشتي هم از نظر حفاظت ديد و هم از نظر ايجاد تعادل در هواي ورود و خروج نقش اساسي را ايفاء مي نموده است. پس از هشتي محوطه رختكن درطرحهاي مختلف هندسي با سقف گنبد دار قرار گرفته و در وسط آن حوض و در اطراف سكوهاي نشيمن جهت لباس پوشيدن و كندن در نظر گرفته و در وسط آن حوض و در اطراف آن سكوهاي نشيمن جهت لباس پوشيدن و كندن در نظر گرفته شده است. فاصله فضاي رختكن و قسمت اصلي استحمام را در دالان اشغال نموده و سرويسهاي بهداشتي و نظافت در آن جاي گرفته است، وجود اين فضا از نظر مسايل سنتي و ايجاد تعادل هواي گرم داخل گرمابه و فضاي رختكن امري لازم و ضروري به نظر مي رسد، كه معماران زنجاني با فكر خلاق خود در ايجاد آن توفيق يافته اند. فضاي چهارمازورودي قسمت استحمام گرمابه را تشكيل داده كه شامل يك شاه نشين و دو الي سه باب خلوت نشين و يك خزينه مي باشد، از نظر عملكرد اين فضاها در قسمت شاه نشين، كه اندكي بلند تز از فضاي گرمابه است، جهت متمولين، كه از كارگران گرمابه جهت استحمام استفاده مي شده، اختصاص دارد. فضاي خلوت نشين به مردم عادي كه خود استحمام مي نمودند تعبيه شده است. نوع سقف در فضاي اصلي و شاه نشين به صورت گنبد و در فضاي خلوت نشينها از اطاق استفاه شده است. كه نوع آن عموماً از قوسهاي خوزي اشت. تأسيسات جانبي گرمابه هاي قديمي عبارتند از: آتش خانه يا تون، انبار آب گرم، آب سرد و غره كه فاقد ارزش معماري است. گرماي لازم در فضاياستحمام از طريق تعبيه گربه روهاي منتهي به آتشخانه تأمين مي شده است، عموماًگرمابه ها از آجر، سنگ و ملاط ساروج ساخته شده و داراي استحكام ومقاومت لازم در مسايل ايستايي است.
عمارت ذوالفقاري:
در مركز بافت قديمي، مجموعه تاريخي ذوالفقاري واقع شده است. اين مجموعه شامل ساختمانهاي اندروني و بيروني و قسمتهاي اداري است كه قبل از احداث خيابان ذوالفقاري (طالقاني كنوني ) با يك شبكه ارتباطي در طبقه هم كف و زير زمين به يكديگر مرتبط بوده است. هم اكنون اين مجموعه تقسيم شده و قسمتهايي از آن ازميان رفته است. از جالبترين بناهاي باقي مانده اين مجموعه بناي تاريخي مركز مجموعه بيروني است، اين بنا در دو طبقه و يك سردابه ساخته شده، پلان بنا ايراني و سبك ساختماني از بناهاي گوتيكاروپا تقليد شده است. در طبقه هم كف، ورودي بنا كه يك سقف سر پوشيده با دو ستون تعبيه شده به هشتي منتهي مي شود، در اين طبقه قسمت امور اداري و دفتري و حسابداري قرار گرفته و سمت شرقي بنا احتمالا عملكردي غير اداري و احيانا گلخانه بوده است. در طبقه دوم كه داراي دو راه پله است، تالارهاي پذيرايي، اطاقهاي خواب. اطاقهاي نشيمن و سرويسهاي بهداشتي قرار گرفته است.هسته مركزي اين بنا به سبك چهار طاقي با سقف گنبدي اجرا شده و جرز و ديوارهاي بار بر سنگيني سقف را تحمل مي نمايد. محدثات جانبي اين چهار طاقي با تيرهاي چوبي پوشيده شده است. كل مجموعه با پوشش خارجي شيرواني است، كه تا زمان احداث دراين شهر سابقه نداشته است. در بالاي هسته مركزي بنا، نورگير زيبايي تعبيه شده كه به كلاه فرنگي معروف است. اين نورگير با پلان هشت ضلعي با روش گره سازي به فرم گنبد تبديل گرديده. سقف اتاقها در طبقات به طرز زيبايي لمه كوبي شده و شامل طرحهاي هندسي، و گره سازي است. و من حيث المجموع از موتيفهاي ايراني استفاده شده است، از تزئينات داخل بنا در طبقه هم كف از كاشي كاري به سبك قاجار مي توان ياد نمود.كه طرح معروف لوتوس (نيلوفر آبي) ديده مي شود. تزئينات بنا در نما جالب توجه بوده و قرينه سازي بنا از هنر ايراني و سبك ستونها تقليدي از معماري اروپاست، نماي ساختمان با آجرهاي قالبي و پيشبر مزين شده است. پنجره هاي بنا عموما دو لنگه و اطراف آن مشبك است كه با به كارگيري شيشه هاي رنگين كنتراست جالبي در داخل اطاقها ايجاد مي نموده است. نعل در گاهي پنجره ها در طبقه همكف مسطح و درطبقه منتهي اليه جنوب غربي حياط مشرف به خيابان تعبيه شده و طاقنماهاي تزئيني در اطراف ورودي ديده مي شوند و اين قسمت نيز كه از خيابان بلاواسطه داخل مجموعه مي شود، از معماري اروپا الهام گرفته شده است. اين بنا من حيث المجموع از بناهاي تاريخي و با ارزش شهري است كه به سبك بناهاي اواخر دوران قاجار ساخته شده است.
بقعه امامزاده سيد ابراهيم عليه السلام:
بقعه امامزاده سيد ابراهيم عليه السلام يكي از بقاع معتبر شهر زنجان استو علماي فن در شجره نامه آن حضرت اختلاف نظر دارند.جمعي ايشان را ابراهيم بن موسي بن جعفر (ع) دانسته اند و جمعي ديگر همانند ابوالفرج اصفهاني و ابونصر بخاري در سرالانساب ايشان را ابراهيم بن محمد بن عبدالله بن الحسين بن العباس بن علي (ع) ذكر نموده اند. اگر اين شجره نامه درست باشد سيد ابراهيم عليه السلام به اتفاق كوكبي حسين بن اسماعيل بن محمد الارقط بن عبدالله الباهربن زين العابدين (ع) در اوايل قرن سوم هجري در زمان خلافت المعتزر بالله خليفه عباسي قيام نموده ودر ٣ كيلومتري سمت جنوبي شهرزنجان در جريان جنگي با عمال خليفه شهيد گرديده و تن مطهرش در قبرستان واقع در منتهي اليه شرقي مشرف به ديوار حصار مدفون شه است. بناي امامزاده سيد ابراهيم ابتدا به سبك چهر طاق بوده كه گنبد زيبايي آن را پوشش مي نمود، در سال ١٣٤٠ شمسي اين مجموعه به جهت تبديل به احسنت برداشته شده و مجدداً منطبق بر بناي قديمي نوسازي گرديده است. گنبد از نوع تك پوششي بوده كه با واسطه چهار گوشواره بر جرزها استوار گشته و حد فاصل گوشواره ها و گنبد هشت نورگير تعبيه شده است. تزئينات گنبد از داخل مقرنس و گره سازي بوده و سوره جمعه به خط زيباي ثلث، به قلم استاد جواد مير محمدرضايي زنجاني(دامه افاضاته) و گچ بري استاد شعبان آزادي زنجاني چشم بينندگان را نوازش مي دهد. در نماي بيروني سوره مباركه (اسماء ذات البروج ) به خط ثلثزنجيري نوشته شده است. ضريح حرم كه در اصفهان ساخته شده در سال ١٣٨٥، نصب گرديده، قديمي ترين قسمت اين بقعه سر در ورودي سمت شمالي و مناره هاي واقع در طرفين آن مي باشد. اين سردر به سال ١٣٤١ شمسي توسط معمار ابراهيم سلطاني ساخته شده و بالاي مناره ها آيه، ٥٥ سوره مباركه احزاب به خط زيباي ثلث به قلم استاد اخير الذكر رقم گرديده است. ازبناهاي ديگر اين مجموعه مسجد اعظم واقع در ضلع غربي مجموعه مي باش كه بناي آن در سال ١٣٤٦ شمسي اتمام پذيرفته. من حيث المجموع پلان اين مجموعه با قواعد سبك هاي شناخته شده معماري رايج دربناهاي مذهبي مطابقت ندارد . ذكر اين مطلب ضروري به نظر مي رسد، كه تجديد بناي اين بقعه مرهون خدمت ارزنده روانشاد استاد منصور محاوري، فرزند ملا غلامرضا متولد ١٢٧٨ شمسي مي باشد، كه از سال ١٣٠٤ مدير مدرسه علميه بوده است. ايشان ازسال ١٣٠٤ همكاري ديگر شهروندان زنجاني به تجديد بناي امامزاده همت گماشته اند. مرحوم محاوري در اسفند ماه سال ١٣٥٤ دعوت حق را لبيك گفته و در رواق ورودي حرم دفن شده است.
صنايع دستي استان زنجان:
شهرستان زنجان، با تاريخي كهن كه در چهارده دوره پيش از تاريخ، آغاز ادبيات ، دروان جديد تاريخي و دوران اسلام مورد مطالعه و بررسي باستان شناسي قرار گرفته، از ديرباز از يك وسعت چشمگير صنايع دستي برخوردار بوه است و در طي قرون و اعصار، هنرمندان و متخصصان برجسته اي در اين خطه آثار هنري زيبايي را خلق نموده اند كه امروزه موزه هاي بزرگ جهان، به حفظ و نگهداري نمونه هاي بديعي از آنها ، مباهات مي نمايند. صنايه سفالگري كه ريشه تاريخي چندين هزار ساله دارد، از يك اصالت و هويت فرهنگي منطقه برخوردار بوده است و چون در فصول گذشته اين كتاب مختصر توضيحي كه هرگز كافي به تشريح و شناسايي كامل اين هنر اصيل ايراني نخواهد بود، داده شد. ضرورت اشاره به ان را فعلا منتفي مي داند. صنايع دستي ديگري مانند گليم بافي، جاجيم بافي، چاقو سازي، مليله سازي و فرش بافي را مورد بررسي قرار مي دهد.
١ـ چاقو سازي:
از ديرباز و اززمانهاي بس طولاني تقريبا در سراسر ميهن عزيز هرگاه سخن از زنجان به ميان آيد، نقش چاقوهاي زنجان در اذهان پديدار مي گردد. و در بسياري از اقاليم دور و نزديك چاقو هاي ظريف و بادوام زنجان با هويت آن عجين گشته و گويي شناسنامه اين شهر گرديده است. البته اين بدان معني نيست كه در اين شهر صنعتگران و هنر مندان ديگر رشته هاي فني و صنعتي فاقد اعتبارند، بلكه بدان جهت است كه چاقوي آن بر خلاف صنايع بومي ديگر چون مورد استفاده بيشتر مردمان قرار گرفته و از اين نظر شناسايي شده و مقام ارجمندي را به خود اختصاص داده است، در چاقو هاي زنجان علي رغم وجود تنوع و تمايز خاص از نظر مصالح فن، وجوه مشتركي دارد كه همان وجه تمايز ست كه به اين صنعت هويت و امتياز بخشيده است، به هر تقدير بر حسب جامعه شناسي فني و هنري تأثير پذيري شرايط اقليمي، قومي و به علاوه بنيادهاي فرهنگي است كه در تفكر صنعتي اين جامعه مشهود گشته است، و از اين نظر است كه صلابت و خشونت كوهستاني بودن ين شهر در صنعت آن اثر گذاشته و چنين هنري را پديد آورده است.
سابقه تاريخي چاقوي زنجان:تعيين تاريخ دقيق براي آغاز اين صنعت زنجاني كاري بس دشوار و به اعتباري نا ممكن مي نمايد. با مراجعه به كتب تاريخي و سياحتنامه ها و حدسياتي كه از اين طريق حاصل مي شود نظريات مختلفي حاصل مي گردد. ولي به هر حال آنچه كه مسلم است از حدود ١٠ قرن هجري قمري شهر زنجان يكي از مراكز مهم صنعتي بوده است. كه در آن كارگاههاي مختلف اسلحه سازي داير بوده، چاقوسازي نيز يكي از صنايع جنبي آن، محسوب مي شده است. به دلايل عديده سياسي و اجتماعي اين كارگاهها به اضمحلال گراييده و سپس صنعت چاقو سازي رونق يافته است. به طوري كه نه فقط شهر زنجان بلكه در اكثر نقاط منطقه اين صنعت رواج كامل داشته است، در اين دهه هاي اخير بر حسب اعمال سياستهاي استعماري كه پي آمدن آن انهدام كليه ارگانهاي صنعتي و هنري بود، اين صنعت مستظرفه را همانند ساير صنايع دستي رو به اضمحلال و نابودي كشاند به عنوان مثال چاقوهاي مكانيكي ژاپني، آلماني را مي توان نام برد. به هر تقدير اين صنعت با پايمردي و علاقه استادكاران، با وجود تحمل صدمات و مشقات فراوان، توانست به حيات خودادامه دهد و تا حدودي طريق تعالي بپيمايد. ويژگي هاي چاقوي زنجان همان گونه كه ذكر شد چاقوهاي زنجان با وجود تنوع فراوان داراي ويژگي هاي منحصر به فرديمي باشند كه به اين فن هويت مي بخشد و اهم آنها به قرار زير است.
١ـ ظرافت: ظرافت چاقو هاي زنجان كه نمايانگر علاقه و ذوق هنري استادكاران مي باشد بي نظير است. اين ظرافت در مونتاژ (جفت و جور) قطعات مختلف، به خوبي آشكار است. طري كه محور تيغه و لولاي چاقو چنان با ظرافت جاسازي گرديده كه تشخيص قطعات مذكور مشكل مي باشد.
٢ـ تناسب: ناسب قسمتهاي مختلف چاقو (تيغه ـ دسته ـ غلاف ) غير قابل انكار است و اين پديده ويژه، نمودار مهارت دست و بينش هنري استاد كاران بوده و در اولين ديد، خودنمايي مي كند و به عبارت ديگر اشل و مقياس چاقو داراي تناسبي معقول و منطقي است.
٣ـ هنر نمايي فني در آبكاري: اين مسأله فني بسيار پيچيده است و مهمترين وجه امتيازرا داراست. به اين معني كه مقدار آب تيغه هاي فولادي نسبت به آستر دسته (قبضه) و محور و تيغه كه در يك نقطه به صورت لولايي با همديگرمرتبط اند حائزكمال اهميت است. زيرا با كوچكترين اختلاف درجه در آبكاري قطعات مذكور موجب فرسايش تدريجي شده و نهايتا اجزاء چاقو گسيخته خواهد گرديد كه استادكاران با ملاحظه آن و زدن سوهان، اين فن پيچيده را حل نموده و به چاقوها دوام و قوام توصيف ناپذيري مي بخشند. در اكثر مواقع مصنوع بيشتر از صانع به جاي مي ماند.
٤ـ قدرت برش: مسأله برش تيغه ها مستلزم دونوع هنر نمايي است. اول دادن آب مورد لزوم و متناسب با نحوه عمل و استفاده از چاقو است كه اجمالا ذكر گرديد و دوم مهارت دادن در تراشيدن و ساييدن مرتب و مكرر تيزي لازم را حفظ نموده و در مقابل پخ شدن لبه مقاومت زيادي خواهند نمود. امتيازات و ويژگي هاي ديگر در چاقو هاي زنجاني وجود دارد كه ذكر تمامي آنها موجب تطويل كلام خواهد گرديد. استادكاران اين فن در گذشته و حال: بر حسب گفتار و رسايل تاريخي و از آنچه كه از آثار استادكاران اين فن كه نامي از آنها باقي مانده، اسامي استاد يعقوب زنجاني استاد محمد علي زنجاني و استاد يحي قدوسي، استاد رزاق و رحمان خطيبي، استاد محمد ولي، استاد سيد علي سيدي معروف به سيد زنجاني، [١]و اساتيد ديگر را مي توان نام برد كه چاقوهاي آنها داراي شهرت محلي و منطقه اي بوده است. به طوري كه دست ساخته هاي آنها امروزه به عنوان اشياء و آثار عتيقه با قيمت گران خريد و فروش شده و بسياري از انا زينت بخش موزه ها و مجموعه هاي خصوصي در اطراف واكناف است. اين اساتيد علاوه بر چاقو سازي در صنايع ديگري من جمله چخماق سازي، قيچي سازي، تفنگ سازي، و انواع كارهاي مستظرفه ديگر مشهور خاص و عام بوده اند كه امروزه نام آنان بر روي آثار شان جاودانه حك شده است . شاگردان آن اساتيد دركارگاههاي چاقو سازي به هنرنمايي پرداخته اند كه من جمله استاد مصدق و هوشمند و سايرين را مي توان نام برد. آنان علي رغم كهولت سني به اين كار ذوقي پرداخته اند و شاگردان جديدي را تربيت مي نمايند . برخي ديگر به علت داشتن وسواس و تعصب شغلي از پذيرفتن شاگردان جديد كه موجب پايين آمدن و انحطاط هنري و صنعتي چاقوي كارگاه خواهد گرديد، خوداري مي ورزند.
انواع چاقوها. چاقوهاي زنجان علاوه بر ابتكارات و خلاقيت صنعتي استادكاران داراي فرمهاي مختلف است و آنها را به دو دسته كلي مي توان تقسيم بندي نمود. ١ـ چاقو هاي ساده يا معمولي: اين چاقو هااز دو دسته تيغه و قبضه تشكيل گرديده، قبضه آن معمولا از شاخ بز انتخاب مي شود و توسط دو محور جفت و جور مي گردد اولي محور تيغه و محور دومي مانع پس روي تيغه مي شود. ٢ـ چاقوهاي مركب و پيچيده: اين قسم خود به انواع چاقوها تقسيم مي گردندو هر يك از اين انواع طي ساليان و دوره هاي متمادي ابداع و خلق شده اند كه در اينجا بر حسب تقدم و تأخر ابداع و ايجاد توضيح داده مي شود. الف : چاقوي فنري يا قلم تراش نوعي از چاقو هايي است كه فنري در قبضه آن تعبيه شده علاوه بر دادن حالت ارتجاعي به تيغه از تا شدن بي مورد آن جلوگيري مي نمايد و اين چاقو از نظر فرم دسته و تيغه دراي تنوع بسياري است. اين دسته ها به شكل پرنده ، ماشين، خودكار، تفنگ ، كفش و انواع حيوانات ساخته مي شوند. ب : چاقوي ضامن دار معمولي: اين نوع چاقو در انتهاي قبضه داراي ضامن برآمده است كه با فشار آن ضامن تيغه را رها كرده و چاقو بسته مي شود . ج: چاقوي ضامن دار مغزي: كه شبيه چاقوي ضامن دار نوع اول است با اين تفاوت كه ضامن آن در داخل دسته مستهلك شده و ديده نمي شود. د: چاقوي ضامن دار فشاري: در اين نوع چاقو، زمانيكه بسته است فنري به تيغه تكيه داده و تيغه را دائما به حالت پرتاب نگه مي دارد. ضامن اين چاقو به صورت دايره كوچك برجسته در محل اتصال قبضه تعبيه شده بافشار دادن اين دگمه تيغه چاقو با سرعت تمام باز شده و به صورت اتوماتيك در حالت باز ضامن مي شود. بسته شدن تيغه مستلزم فشار مجدد دگمه است. به غير ازچاقو هاي ذكر شده انواع ديگري از چاقوها وجود دارد كه كمابيش شبيه چاقوهايي است كه ذكر گرديد. در اين ميان از چاقوهاي شكاري و انواع كاردهاي آشپزخانه و صحرايي، قمه، دشنه و قداره را مي توان نام برد. كه همه ر انواع و اقسام مختلف و اندازه هاي گوناگون ساخته و پردخته مي شوند. مواد چاقو: عمده مواد چاقوها عبارتند از:
١ـ فولاد كه پس از گداخته شدن در اندازه هاي مختلف بريده شده و در مجاورت هواي آزاد سرد مي شوند. تا قابليت سوهان خوري را پيدا كنند. و به عبارت ديگر قابل سايش با سوهان باشد سپس صيقل با سمباده نرم و مالش با چوب سخت انجام مي گيرد. جلا دادن تيغه در اصطلاح آيينه كاري نام دارد. ٢ـ آستر يا اسكلت قبضه: آستر چاقو ها از دو نوع تشكيل شده نوع اول آهن ونوع دوم برنج است. اولي از انواع تسمه ها و آهن آلات استفاده مي شود و نوع دوم به صورت ريخته گري تهيه مي گردد. ٣ـ رويه: رويه چاقو داراي انواع مختلف است ابتدا از شاخ حيوانات استفاده مي شده كه دراين ميان شاخ گوزن شهرت بسزايي دارد و از روويه هاي ديگري كه حائز اهميت است رويه هاي فلزي است كه استادكاران با توجه به سليقه و ابتكار خود را از انواع فلزهاي سخت و قيمتي و يا معمولي انتخاب مي نمايند. از رويه هاي ديگري كه در اين اواخر مرسوم گرديده و قيمت و ساخت آن نيز مقرون به صرفه است رويه هاي فيبري و نايلوني است كه از خارج وارد مي گردد. ٤ـ محور چاقو: عبارت است از لولاي تيغه براي چاقوهاي بازاري كه از ميخهاي معمولي انتخاب شده و براي چاقوهاي سفارشي از فولاد ساخته مي شود. تا دوام بيشتري به چاقو ببخشد. ابزار كار: ابزار كار اين صنعت از زمانهاي سابق، يكنواخت بوده و با پيشرفت تكنيك متحول گرديده است. وسايل عمده عبارتند از گيره ـ مته ـ سوهان ـ سمباده و كوره زغالي كه ابتدا تمامي اين ابزار به دست خود اساتيد تهيه مي گردد، از مته هاي كماني تا گيره هاي دستي بوده است كه استادكاران با عشق و علاقه خاص به ساختن آنها همت مي گماشتند. در اين اواخر سنگ سايهاي برقي و مته هاي پيشرفته رواج كامل يافته و موجب پيشرفت كار شده است. حال آنچه كه در اين مقوله قابل تأمل و تفكر است علت و نحوه نابودي و روبه اضمحلال بودن اين صنعت و هنر شريف است . و دلايل آن بسيار زياد. اميد آن كه با برنامه ريزي صحيح و منطقي از نابودي آن جلوگيري گردد.
٢ـ چارق دوزي:
٣ـ مليله سازي:
ازديگر صنايع مستظرفه كه جنبه هنري نيز دارد، مليله سازي است. سابقا مليله سازي در زنجان تا قرن دهم هجري قمري روشن و مشخص است، به طوري كه فردريچارد در سفرنامه خود مي نويسد: «شهرزنجان كه شهر كوچك و ويراني است، نقره و مليله كاري اين شهر پر زرق و برق است». اين صنعت فني بسيار پيچيده و ظريف است، به طوري كه استاد كار پس از ذوب شمش نقره، آن را از قالب مخصوص عبور داده و قطر نقره را به يك سانتيمتر تقليل مي دهد. از اين مفتولها پس از تكرار و ذوب مجدد نقره، سيمي به قطر حدود يك ميليمتر ساخته شده و آماده مليله سازي مي شوند. قالب مليله مورد نظر از تخته و موم تهيه مي شود و با نشاندن سيمهاي نقره اي در آن با ايجاد طرحهاي متنوع و پيچيده با اندودي از براده مس حرارت مي دهند به طوري كه تارهاي نقره به همديگر متصل شوند، پس از زدودن ناخالصي ها كه با تيزاب انجام مي گردد مليله ها با خاك اره صيقل داده مي شوند. توليدات مليله ها بسيار زياد است و معمولا سرويسهاي چايخوري، شربت خوري، قلمدان، دسته چاقو، جعبه آرايش و لوازم متعدد زينتي ديگر از آن ساخته مي شود، اين مصنوعات به حدي زيباست كه امروزه زينت بخش مجموعه هاي هنري خصوصي و منازل متمولين در اقصي نقاط عالم است. ناگفته نماند كه مليله هاي ساخت زنجان در بازار اصفهان با شهرت خاصي به مشتريان داخلي و خارجي عرضه مي گردد.
٤-فرش بافي:
يكي ديگر از صنايع دستي بومي، كه رواج كامل داشته و از نظر اقتصادي پس از دامداري مقام دوم را دارد، صنايع مربوط به فرشبافي است. اين صنعت كه عموما به زنان اختصاص دارد در تمام منطقه از شهرت خاصي برخوردار است، به طور متوسط فرشهاي درجه ٣ در هر يك ماه با دو نفر بافنده درجه يك از هر ٦ ماه با دو نفر بافنده به اتمام مي رسد. مرغوبترين نوع فرشهاي منطقه مربوط به محلي به نام «بيتگنه» است، اين فرشها با ظرافت و دقت تمام بافته مي شود و جنبه صادراتي دارد، رنگ پشم كه عموما توسط بافندگان، رنگرزي مي شود از ثبوت قابل توجهي برخوردار است، اين بافته ها بسيار ريز و در ٥/٦ سانتي متر داراي ٨٠ تار و ٤٠ گرم بوده است، و تار انها از نخهاي شش تار تشكيل مي شود كه نازك و مقاوم اند. نقشه بافته هاي اين منطقه عموما طرحي است بنام لچك و ترنج كه از خطوط اسليمي اقتباس گرديده، و بدون نقشه بر روي قاليها پياده مي شوند. زمينه اين فرشها عموما قرمز رنگ است. بافته هاي درجه يك مهمترين صادرات شهرستان زنجان را تشكيل داده و در كشورآلمان از شهرت خاصي برخوردار است . فرشهاي درجه دوم و سوم شامل فرشهاي معروف جليل آباد، هوپا، بوغدا كندي و شهر زنجان با طرحهاي لچك و ترنج، ريز ماهي با زمينه قرمز و سياه بافته مي شوند، اين فرشها عموما در ٥/٦ سانتي متر داراي ٤٠ تار و ٢٠ گره است. ابزار آلات اين صنعت عموما توسط بافندگان و تهيه كنندگان آن ساخته و پرداخته مي شود.
٧ـ كلاويخو سفير پادشاه اسپانيا كه در قرن ١٤ ميلامدي منطقه را بازديد كرد درباره زنجان چنين نقل نموده است: « در شب هنگام به محلي رسيديم كه به زنجان معروف است و بيشتر قسمتهاي اين شهر غير مسكون است، اما گويند در گذشته اين شهر يكي از بزرگترين شهرهاي ايران بوده است. اين شهر در دشتي در مينه دو كوه بلند كه لخت و خالي از جنگل هستند قراردارد. ما ديديم كه حصار شهر ديگر قابل تعمير نيست، اما در داخل حصار هنوز خانه و مساجد بسياري همچنان استوار و برپا بودند. در خيابانهاي آن نهرهايي مي گذشت اما همه آنها اينك خشك و بيآب هستند. مي گويند زنجان در گذشته محل اقامت داريوش و مقر سلطنت او بو.د كه اين شهر را براي سكونت خود برگزيده بود و نيز ازهمين شهر بود كه با سپاه خود به جنگ اسكندر بزرگ رفت.